تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍

خرید بک لینک
احساس میکنم روزامو بدون اینکه قدم مثبتی برای هدفم بردارم دارم هدر میدم.و هیچ کار مثبتی نه برای خودم و نه حتی برای کس دیگه ای انجام نمیدم و تک تک لحظه هامو بیهوده سپری میکنم لحظه هایی که میتونن برای انجام کار های خیلی مهمی صرف بشن اما الان اونقدر بی ارزش شدن که حتی سپری شدنشون احساس نمیشه.قدر زمانی رو نمیدونم که شاید در آینده حسرت از دست دادنشون رو داشته باشم و اصلا از این وضعیت راضی نیستم و حتی ن تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: احساس, نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

دارم قدم هامو یکی، یکی به سمت هدفم برمیدارم و دیدمو نسبت به همه چی تغییر دادم،یجورایی یاد گرفتم دنیا رو بهتر ببینم.سعی میکنم به جای غر زدن و خورد کردن اعصاب خودم و بقیه بخاطر اینکه حوصلم سر رفته و کاری ندارم خودمو سرگرم کنم،و این کاملا بدون اینکه به عینه بخوام تلاشی بکنم و بع صورت ناخودآگاه انجام میشه و این عالیه.حس میکنم یه انگیزه بزرگ واسه ادامه زندگی پیدا کردم و این هدف چیزی نیست جز زندگی بهتر تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: پیشرَفت, نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

امروز روز خوبی برای حال و هوای دلم نبود، خسته کننده و بدون هیچ فعالیت و قدم مثبتی فقط اینترنت، تلویزیون و البته خواببد و خسته کننده شروع و مثل اینکه داره بدو خسته کننده تموم میشه و این به هیچ وجه خوب نیست.روز واقعا بدی بود، چون با دوستم دعوا کردم، باهاش بد حرف زدم و در نهایت یه قهر طولانی هم در پیش دارم اما این بار نمیخوام کوتاه بیام، میخوام ببینم بلده واسه یه بارم شده بهم احترام بزاره؟ یا حتی بل تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: آیَنده, نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

کاش روزی فرشته ای بر من نازل میشد به اسم ″رِفیقائیل″!میآمد، میایستاد،میبود و تنهایم نمیگذاشت هنگام ویرانیام.برشانه ام میزد و با کلماتی که تک تک حرف هایش از اعماق روح پاکش سرچشمه میگرفت،دلم را طوری گرم میکرد که هنگام رفتنش چنان سرد شود که مانند بلوری تکه تکه و متلاشی شود، اما فرشته ها که نمیروند،میروند؟فرشته ای بیاید، دوست داشتن را معنی کند و باز هم بماند، طوری بماند که رفتنش غیر ممکن ترین غیر تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: رِفیقائیل, نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

15 ساعت و 19 دقیقه از شروع امروزی گذشته که زهرایی در آن زندگی میکند و اصلا نمیخواهد امروز هم مانند روزهای دیگرش بیهوده بگذرد.میخواهد امروز را شاد باشد و فقط شاد باشد، کتابی بخواند، فیلمی نگاه کند، دل دوستش را بعد از چندین روز بدست آورد و باهم بگویند و بخندند، از این بیحوصلهگی فرار کند، و امروز را زمینه ای کند برای روز های خوب دیگرش.۱۳سال و ۱۱ ماه و چندین روز برای خودش نبوده بلاخره و امروز روز خ تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: روزِخاص, نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

هر چی که فکر میکنم نمیتونم کلمهٔ خاصی برای توصیف دیروز پیدا کنم، نه روز خوبی بود و نه روز بدی، نه معمولی بود و نه خیلی خاص، یجورایی دیروز فقط دیروز بود، روزی که اتفاق های زیادی توی اون افتاد، اتفاق هایی که میتونم ساعت ها بشینم و حرفامو دربارشون تایپ کنم.مثلا اولین حضورم توی زمین فوتسال که انتظار داشتم بدرخشم، اما یه سری اتفاقاتی افتاد که اصلاراضی نبودم.اگه بخوام از اول شروع به تعریف کنم باید از گ تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: اَولین, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

صفحه بندی